یادم هست محرم در آلاشت همیشه رنگ وبوی خاص خود را داشته است بیشتر مردم بعد از انجام کارهای دامداری و کشاورزی خود بسته به فصل  وموقع سال بعد از غروب افتاب در حسینه های آلاشت به دور هم جمع می شدند و اکثر اوقات با نوحه خوانی بزرگان مجلس که نوحه های درست و قدیمی را در دست داشتند و با همکاری تمام جوانان آلاشت با پذیرایی ساده ای که اصولا چای گرم و تازه دم بود و در پایان پای صحبت منبر می نشستند و از هفتم محرم شبها دسته ای را هم به پا می کردند و خلاصه حال خاصی داشت و این زرق و برقی که در شهرهای بزرگ از طبل و تجهیزات جنگی دیده می شود در آن نبود .

 زیباترین  سنتی را که من از ایام محرم آلاشت که تا همین چند سال پیش هم اجرا می شد به یاد دارم پختن غذای ظهر عاشورا بود که تمام مردم آلاشت بسته به امکانات و وضعیت مالی خود در آن شرکت می کردند و همه در ظهر عاشورا در حسینه ها جمع می شدند و زنان که زحمت پخت غدا را در خانه ی خود می کشیدند برای ناهار غذای خود را در یک مجمع بزرگ قرار می دادند و به حسینیه می آوردند یادم هست انواع غذاها ی تمیز و خوشمزه برای این روز آماده می شد از پلوی ساده تا چلو گوشت پر گوشت و فسنجان و قیمه  و در کنار هم  می نشستند و دوستی ها را از نوع می کردند و دشمنی ها را بر می کندند و یا علی  و یا حسین گویان برای شام غریبان آماده می شدند و با نوحه های جانگداز و آرام انسان را به حقیقت زندگی و ومسافر بودن در این دنیا رهنمون می کردند .

افسوس که کم کم این صفا ی سنت جای خود را به زرق و برق مدرنیته داده و انسان را از خود بیزار کرده .جماعت ریاکار افزایش یافته اند وچشم وهم چشمی و ظاهر فریبی ها سر به فلک کشیده اند .

ای کاش می شد سنت های زیبای انسانی را دوباره زنده کرد و به یاد نسل جدید آورد .