روز ٢٩ اردیبهشت سال ١٣٩٠  از طریق یکی از دوستان با خبر شدم از ساعت ١۶ الی ٢٢ جشنی با عنوان تتی با هماهنگی عده ای از دوستداران فرهنگ مازندران وشهرداری یکــی از مناطق تهران در پارک ملت تهران برگزار میشود.

به همراه فرزندانم  پس از پیدا کردن جای پارک درخیابان های مقابل پارک با سختی های بسیار به محل برگزاری جشن رسیدم در بدو ورود به محل که در کنار استخر پارک ملت بود جوانی جلب نظر میکرد که شلوار لی خود را درون جوراب ساق بلند پشمی مازندرانی فرو برده بود و یک کلاه سیاه کاسه ای بر سر گذاشته بود که درآن هوای گرم مشخص بود که خیلی دارد رنج میکشد!!البته بعد از این چندین جوان دیگر با این تیپ را هم دیدم که باعث تعجب بازدیدکنندگان وعابران دیگر شد .

بعد از اینکه درمحیطی فرو رفته (شیب به صورتی نادرست انتخاب شده بود که اجرا کنندگان در دید مناسب مردم قرار نداشتند)گروه برگزار کننده ی جشن را دیدم که عده ای از مردم به دور آنهابر روی صندلی و عده ای با پهن کردن فرش وموکت وزیراندازو بدون توجه به جشن به خوردن آجیل وچای مشغول بودند که چند کشتی لوچوی سریع را انجام دادند وبا کف زدن وسوت مردم مواجه شد والبته مراسم عروسی سنتی هم بود که با رقص به اصطلاح محلی عده ای از جوانان که به هوا می پریدند و بد هم نبود!  ادامه پیدا کرد.

ومن به همراه فرزندانم در گرداگرد مردم به دنبال جایی برای ایستادن وتماشا بودیم که نگهبان پارک بر سر من داد زد که شما چرا بر روی چمن ها  پا گذاشته اید و چند نفر مثل مرا هم با شدت تمام مورد اهانت قرار داد و این درست زمانی بود که در تمام محیط پارک ملت مردم بر روی چمن ها نشسته بودند واین نگهبان (آذری زبان) فقط به مازندرانی ها پیله کرده بود و جالب تر این که  انتظامات با لباس محلی جشن هم به تبعیت این یک نفر آدم بیسواد و بی ادب به سمت مردم با تندی به خیال اینکه این مردک شهردار تهران است هجوم برده وخواستار عقب نشستن ولگد نشدن چند گل ناقابل وچمن له شده بودند.

البته اجرای موسیقی سنتی در فضای باز هم بود که شرکن چند تن از  دخترخانم ها هم جلب توجه میکرد ومردم با علاقه زیادی به موسیقی نگاه میکردند وتقریبا در همین زمان بود که با صدای مهیبی همه به هم نگاه کردند و به دنبال صدا گشتند و البته این صدای رقس آب وفواره های دریاچه ی پارک بود که با بلنگوهای عظیم خود جشن کوچک تتی را به خاموشی می کشاند و عده ای دوربین به دست وموبایل به دست را با دهانی باز از جمع همشهریان جدا و محو تماشای آب شدند الحمدالله که مازندرانی ها باران وآب ندیده نیستند البته بنده هم گیج ومبهوت از این عدم همکاری مسئولین پارک وشهرداری که خودشان مجوز به این جماعت فرهنگی داده بودند وخودشان هم آن را به بی نظمی می کشیدند دهانم باز بود که پس از چن دقیقه نمیدانم چه شد که فواره ها وآهنگ گوش خراش خارجکی آن را قطع و مراسم ادامه یافت و به بازی های محلی  پرداختند.

بگذریم که برنامه ی جشن با زبان محلی چنگی به دلم نزد .

در گوشه ای از این محوطه دو دیگ بزرگ آش دوغ وآش ترش دیدم که به عنوان آش دوغ آلاشت سوادکوه (با تراکتی بزرگ)کاسه ای ١٠٠٠تومان فروخته میشد و.مردم هم استقبال بیشتری ازآش نسبت به میزهای فروش نوار وسی دی فرهنگی وکتاب ها داشتند وانتظار داشتند کتاب و محصولات فرهنگی را به رایگان بگیرند ولی برای آش و آب و ...به راحتی پول میدادند.

خلاصه از آثار فرهنگی وتوریستی آلاشت فقط همین دیگ آش دوغ را دیدم که توسط چند جوان( احتمالا غیر آلاشتی )علم شده بود...

خلاصه  برگزاری جشن فکر بدی نبود امیدوارم در سال ها و دفعات بعد موفق تر و وزین تر و آبرومندانه تر باشد.