اول مهر 1391 بود که در مراسم یکی ازبستگان درآلاشت  دیدمش مثل همیشه نبود کمی رنگ پریده و لاغرتر ازهمیشه شده بود

مهربان بود و هیچوقت لبش را بدون  خنده ندیده بودم

تازه دو سه سالی بود بازنشسته شده بود و از دست سختی های خدمت سی ساله ی نظام رهایی پیدا کرده بود

دوست داشتنی و باغیرت بود

به آلاشتی بودن خودش همیشه افتخار می کرد

آخرای آذر ماه بود که تو. بیمارستان ارتش رفتم ملاقاتش باورم نمی شد

 ذوب شده بود

 ی دست و ی پاش از کار افتاده بود و ریه اش هم عفونت کرده بود.

ولی باز بنازم به غیرتش هنوز شوخی  میکرد و روحیه داشت

از ماهم که جز دعا کاری برنمی  اومد

یکشنبه هشتم بهمن پرواز کرد دیروز هم تو سرزمینی که همیشه عاشقش بود دفنش کردن تو زمستون آلاشت بین همشهری ها و دوستان ودوستدارانش

خیلی زود از بین ما رفت

شاهرضا صادقی آلاشتی

پسر دایی  عزیزمون 

پسر   دایی عمران هم ازبین ما رفت

روحش شاد

با آرزوی شادی روح آن عزیز بزرگوار صبر و سلامتی وطول عمر برای خانواده گرامی ایشان از درگاه ایزد منان خواستاریم