کتابخانه ی آلاشت وخاطرات آلاشتی ها

کتابخانه ی آلاشت  وخاطرات  آلاشتی ها

برای چند دهه تنها تفریحگاه گذران اوقات فراغت فرهنگی آلاشتی ها مخصوصا قشر جوان و با سواد آلاشت کتابخانه ی آن بود وفضای زیبا و آرامش دهنده ی آن در هر فصلی جایی بود که جوانان جمع شده و روزنامه ای می خواندند وکتابی را مطالعه می کردندو به امانت می بردند و بحث هایی که شامل سیاست و اقتصاد و آینده و هرچیز دیگری را شامل میشد در کوهستان مرتفع  آلاشت  چه جوانان با استعدادی که به مدارج بالای تحصیلی و علمی وهنری  و... رسیدند و شاید خیلی از ما خبری از میزان واقعی آمار آلاشتی های موفق نداشته باشیم  ولی یکی از دلایلی موفقیت خیلی از آلاشتی ها ی تحصیلکرده و با فرهنگ وجود همین کتابخانه ی با ارزش از سالهای دور درآلاشت بوده است.

امسال تابستان اوایل شهریور به آلاشت رفته  بودم که بر  نرده های مدرسه ی قدیمی ابتدای آلاشت پارچه نوشته ای دیدم به مضمون نمایشگاه (فروش) کتابهای قدیمی وصنایع دستی  همه روزه از ساعت .. تا ساعت..

البته آلاشتی ها می دانند که در سال های گذشته آلاشت دارای چند کتابخانه بود یکی کتابخانه اداره فرهنگ وهنر مازندران(در محل زادگاه ،موزه مردذم شناسی فعلی)  و دیگری کنابخانه ی شهرداری آلاشت  در مکان ساختمان شهرداری و دیگری کتابخانه زیبای بهزیستی در مکان ساختمان (مهدکودک در ابتدای محله  گلک خل و روبروی سه راهی فعلی که به جاده روآر وچرات میرسد )واقع شده بودند که البته به غیر از اینها در مدارس قدیم آلاشت (ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان وهنرستان آلاشت)کتابخانه های کوچکی وجود داشت که از تمام اینها فقط یکی باقی مانده است که در شرایط نامساعدی قرار دارد بهمراه تعویض مکان آن  که اصلا مناسب نیست و به بازسازی نیاز دارد .

بعد از دیدن پارچه نوشته وارد کتابخانه آلاشت شدم و با مسئول جدید آن جناب آقای  حسینی صحبت کردم که اهل زیراب  سوادکوه می باشد وتحصیلکرده کتابداری است و بهمراه همسرش که او هم کتابدار می باشد در یکسال اخیر به فعالیت می پردازد و در ساعتی که با او صحبت کردم از کمبودها ی بسیاری که داشتند مطلع شدم از عدم وجود بودجه ای ناقابل که بتواند حداقل در زمستانها از ریزش اب سقف به داخل مخازن کتاب جلوگیری کند یا اینکه داخل حیاط کتابخانه را به شکل آبرومندانه ای مرتب و گل ودرختکاری کند یا رنگی به دیوارهای خراب حیاط بزند ویا برای گرمایش آن شوفازی تهیه شود که حتی با شهرداری هم تماس گرفته و تقاضای کامیونی شن وماسه کرده و درجواب ایشان طلب پول کرده اند تا کامیونی شن برایشان بیاورند و خودش آستین بالا زده وتازه می گفت از مرکز دستور داده اند کتابهای قدیمی را بفرستد تا آنها به عنوان خمیر کاغذ کیلویی 100 تومان بفروشند و ایشان با خواهش و تمنا یک چند ماهی را تا اخر شهریور فرصت خواسته اند تا کتابها را به مراجعه کنندگان بفروشند و پول حاصل را خرج کتابخانه کنند اقای حسینی را فردی باهوش و دلسوز یافتم ولی به او گفتم از مردم آلاشت آیا کمک خواسته اید ؟

مردم آلاشت اگر با خبر بشوند و از کمبودهای مالی باخبر شوند حتما به صورت آبرومندانه ای کمک خواهند کرد و پیشنهاد من این بود که مثلا در مراسم ترحیمی که در آلاشت انجام میشود وبرای هروعده غذا حدا قل بالای 5 میلیون تومان هزینه می شود و با صاحبان مجلس  ترحیم صحبت کند و آنها به عنوان وقف و خیرات هدایا و کمک هایی را مخصوص کتابخانه آلاشت اختصاص دهند ومن مطمئن هستم آلاشتی های با فرهنگ حتما به مکانهایی مانند کتابخانه کمک خواهند کرد و نباید زیاد منتظر آقایان مسئولی شد  شد که وظایف خود را باید انجام دهند ولی نمی خواهند یا نمی توانند .

 رسیدن به مسجد و.کتابخانه و وضعیت فرهنگی الاشت باید به دست خودمان انجام شود و باعث تاسف است اگر همین کتابخانه ای که با تمام کتابهایش خاطره داریم بسته شود و ازبین برود.

در پایان دو کتاب  بهمراه دو قطعه از صنایع دستی خریدم و بیرون آمدم صفحه اول یکی از کتابها را که چاپ شهریور 1344 شمسی بود باز کردم ودر قسمت کارت امانت آن  نام دونفر را دیدم که در سال 1364 و سال 1374 کتاب را امانت گرفته بودم هر دوی انها را می شناختم  وکتاب را بوییدم و خاطرات گذشته را به یاد آوردم و آنها را در کتابخانه شخصی خود نگاه خواهم داشت و اگر روزی بخواهم کمکی به شخصی یا جایی داشته باشم حتما اولین گزینه ی آن در آلاشت ومخصوصا کتابخانه آن خواهد بود حتما باید مکانی مناسب برای کتابخانه آلاشت ساخت .

ما می توانیم.

/ 6 نظر / 16 بازدید
رويا

كاش مي فهميديم كه به قول شما يه مجلس ختم ميليوني ثوابي نداره وقتي كتابخونه ي شهر ويرانه...

رامین

وبلاگ جالبی هستش، فکر میکنم بین این وبلاگهایی که درباره آلاشت نوشته شده، شما به صورت موشکافانه و بسیار جالب به موضوعات می پردازید. پیشنهاد می کنم که گالری عکس هم در وبلاگ خودتان راه بیاندازید تا کاملتر شود. آلاشت هیچ وقت از جلوی چشمام به کنار نمیره. برای ما آلاشت حال و هوای خاصی داره. ای کاش همیشه مثل دوران بچگیمون توی کوچه های تنگ و باریک آلاشت می دویدیم، بی خیال دنیا. ممنون

رامین

وبلاگ جالبی هستش، فکر میکنم بین این وبلاگهایی که درباره آلاشت نوشته شده، شما به صورت موشکافانه و بسیار جالب به موضوعات می پردازید. پیشنهاد می کنم که گالری عکس هم در وبلاگ خودتان راه بیاندازید تا کاملتر شود. آلاشت هیچ وقت از جلوی چشمام به کنار نمیره. برای ما آلاشت حال و هوای خاصی داره. ای کاش همیشه مثل دوران بچگیمون توی کوچه های تنگ و باریک آلاشت می دویدیم، بی خیال دنیا. ممنون

بيام اور صلح دوستي

به سايت ممشي سوادكوه هم سري بزنيد تا سلحه رحم را از اين طريق داشته باشيم با تشكر

بيام اور صلح دوستي

به سايت ممشي سوادكوه هم سري بزنيد تا سلحه رحم را از اين طريق داشته باشيم با تشكر