40سال بعد از مرگ (اشرفعلی)علی اشرف رستمی معلم مدرسه ی نظام مافی مهرآباد تهران..

امروز در برخوردی غیرمنتظره مردی را دیدم که از خاطرات معلم سال های دبیرستانش یاد میکرد و وقتی متوجه شد که من آن شخص را می شناختم بسیار احساساتی شد وحتی مرا در آغوش گرفت وبا بغض برای شادی روح آن معلم مرحوم دعا میکرد.(ایشان در منطقه ی 22خیابان هاشم زاده دفتر املاک دارد والبته انسان شریفی می باشد ومن ایشان را برای اولین بار دیدم که خودشان فرهنگی بازنشسته ومداح اهل بیت هستند))ومی گفت من هر چه دارم از آن معلم وامثال آنهاست.در میان خیابانی نه چندان شلوغ با صدایی رسا اشعاری از فردوسی را با زیبایی تمام وکوبندگی نبرد خواند که مردم رهگذر هم لذت بردند وخیلی حرف های دیگر زد حتی از تنبیه های آن دبیر مرحوم هم چیز هایی گفت البته به نیکی ونگاهی فرزند به پدر.البته شخص دیگری که حضور  داشت(سروش خان رستگار)  وآن مرحوم را می شناخت هم از ایشان به نیکی یاد می کرد.

وباز هم یادخوش آن معلم را بارها تکرار کردند واز کتاب شعری که به یادگار مانده است والبته کمیاب وحتی ممنوعه(البته من آن کتاب را درآلاشت داشتم ونمی دانم الان کجاست وبارها آن را در نوجوانی خوانده بودم واز آن بوی عشق به آلاشت وایران را استشمام کرده بودم). آن معلم واستاد ادبیات اقایعلی اشرف رستمی آلاشتی بود که به علت حمایت از یک راننده که توسط پلیس مورد اهانت قرار گرفته بود(در زمان قبل از انقلاب)با پلیس مربوطه وارد صحبت شده بود والبته به درگیری کوتاهی انجامید که آن پلیس با ضربه ای که به آبگاه ایشان زده بود باعث مرگ دلخراش یک معلم ومرد نیک  شد.(خدا روحش را شاد وقرین رحمت  فرماید)

ولی برای من جالب این بودکه یاد ایشان  را که من از آلاشتی ها زیاد شنیده بودم از زبان کسی به غیر از آلاشتی ها شنید م که با حسرتی وصف ناشدنی از آن مرحوم یاد می کردو از نوع اخلاق وتدریس وسواد او یاد میکرد.

نمی دانم آیا ماهم طوری زندگی کرده ایم ومی کنیم که 40 سال بعد از مرگمان به نیکی وخوشی وبا حسرت از ما یاد کنند .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا کسی در نیمه های شب بعد از گذشت40 سال بعد ازمرگ ما،  در وبلاگ خود به نوشتن در مورد خاطراتمان بپردازد.

خداوند روح تمام مردان وزنان نیک روزگار را که به نیکی زیستند و از خود یاد وخاطری نیک برجای گذاشتند را قرین رحمت و شادی فرماید.(درپایان از خانواده ی محترم این استاد گرامی طلب بخشش دارم اگر نکاتی را به کمال نیاورده ام زیرا که من شنیده هایم را نقل کرده ام والبته ناقص بوده اند)

خدایا ما را بیامرز.

/ 6 نظر / 15 بازدید
نيلوفر

سلام. وقتي اين متن رو ديدم تعجب كردم چون علي اشرف رستمي آلاشتي دايي من هستن.من دايي عزيزمو نديدم ولي شنيدم كه ازشون به نيكي ياد كردن.درمورد چشمشون كه نوشته شده مصنوعي است صحت ندارد فقط آسيب ديده بود و ديدش كم شده بود. اگه براتون امكان داره خودتون را معرفي كنيد و برام كامنت خصوصي بذاريد.راستي پدربزرگ شما علي اكبر جهان آراي مي باشن؟ و اگه براتون امكان داره قسمتي كه نوشته شده بود چشم مصنوعي دارن را حذف كنيد. با تشكر

فرناز صابري

سلام بر شما دوست گرامي من خواهرزاده اقاي رستمي هستم كه امروز با مادر عزيزم نوشته زيباي شما را خوانديم و تشكر از ياداوري دايي عزيزم كه هرگز غير از چند عكس و كتاب هاي او نديدمش در نوشته شما حرفي از چشم هاي زيباي دايي گرامي ام نوشته بوديد كه من انرا اصلاح ميكنم بنا بر گفته مادربزرگ عزيزم كه بارها قصه تيراندازي به دايي عزيزم را تكرار ميكرد چشمان ايشان معالجه شده و هرگز مصنوعي نبوده است از شما تقاضا دارم نوشته خود را اصلاح كنيد. با تشكر فرناز صابري

رها

سلام امیدوارم حالتان خوب باشد.متن زیبایتان را در مورد پدر بزرگ خدا بیامرزم مرحوم علی اشرف رستمی راخواندم واقعا تحت تاثیر قرار گرفته ام.امیدوارم در پناه حق باشید.متشکرم از اینکه یادی کردید از پدربزرگ عزیزم. دوستدار شما:رها-ع

لیلا رستمی الاشتی

جناب آقای جهان آرا باسلام و با نهایت ادب و احترام خدمت شما سرور گرامی که با نوشتن مطالبی زیبا در مورد پدر بزرگوارمان مرحوم اقای اشرفعلی رستمی بار دیگر یاد و خاطره ایشان را زنده نگهداشته اید کمال تشکر وسپاس داریم و امیدواریم زیر سایه ایزد منان همواره سلامت و پاینده باشید.

ابراهیم کاشفی نیا

با سلام و عرض ادب و احترام فراوان بنده ابراهیم کاشفی نیا هستم فرزند احمد و پروین که هر دو بزرگوار در عنفوان جوانی دعوت حق را لبیک گفتند به دیار باقی شتافتند . مرحوم علی اشرف رستمی پسر عموی مادر بزرگ پدری و مادر بنده میباشند حیف که سعادت تلمذ و حضور در محضر این استاد نابغه ادب فارسی را نداشتم اما از مادر و پدر عزیزم همینطور از مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها زیاد از ایشان خاطره شنیدم خیلی دوست داشتم که با خانواده ایشان از نزدیک دیار داشته باشم بنده کتاب روز پیروزی ایشان را مطالعه نموده ام و به رسم یادگار به یکی از دوستانم دادم خیلی خوشحال شدم که مطلبی از ایشان که وصف یاد ایشان میباشد را پیدا کردم دوستدار همه شما آلاشتی ها با محبت ابراهیم 09124403067

ابراهیم کاشفی نیا

با سلام و عرض ادب و احترام فراوان بنده ابراهیم کاشفی نیا هستم فرزند احمد و پروین که هر دو بزرگوار در عنفوان جوانی دعوت حق را لبیک گفتند به دیار باقی شتافتند . مرحوم علی اشرف رستمی پسر عموی مادر بزرگ پدری و مادر بنده میباشند حیف که سعادت تلمذ و حضور در محضر این استاد نابغه ادب فارسی را نداشتم اما از مادر و پدر عزیزم همینطور از مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها زیاد از ایشان خاطره شنیدم خیلی دوست داشتم که با خانواده ایشان از نزدیک دیار داشته باشم بنده کتاب روز پیروزی ایشان را مطالعه نموده ام و به رسم یادگار به یکی از دوستانم دادم خیلی خوشحال شدم که مطلبی از ایشان که وصف یاد ایشان میباشد را پیدا کردم دوستدار همه شما آلاشتی ها با محبت ابراهیم 09124403067